جمعه 31 شهريور 1396

من حیدر قلی زاده در سال 1346 شمسی در شهر تبریز(محلۀ حکم آباد) به دنیا آمدم و تحصیلات خود را تا انتهای مقطع دیپلم در همین شهر به پایان بردم. در سال 1365 در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه گیلان(رشت) پذیرفته شدم و یکی از مهمترین و عزیزترین مراحل زندگیم را در این دوران سپری نمودم. زیرا موقعیت زمانی و مکانی و اقتضای سنّ و سال یک فضای ساکت و معنویتری برایم فراهم ساخت که هم بشدت مطالعه می کردم و هم از سکوت و تنهاییم-دور از خانواده- بهره و لذت لازم را می بردم. در پایان ترم آخر لیسانس در اندک زمانی ازدواج نمودم و در یکی دو ماه مانده به اتمام مقطع لیسانس(1369) در دانشگاه آزاد اسلامی شهرستان آستارا مشغول تدریس فارسی عمومی شدم.

در همین سال(1369) پیش از اعلام نتایج آزمون تشریحی دانشگاه تربیت مدرس در دانشگاه آزاد اسلامی تبریز در مقطع کارشناسی ارشد پذیرفته شدم و یک ترم به تحصیل پرداختم اما با اعلام نتیجه آزمون دانشگاه تربیت مدرس تهران و پذیرفته شدنم در آن دانشگاه، از دانشگاه آزاد اسلامی تبریز انصراف دادم و مقطع کارشناسی ارشد را در دانشگاه تربیت مدرس تهران ادامه دادم. این امر موجب شد منزل خود را از شهرستان آستارا در شمال کشور به تهران(محلۀ خانی آباد نو) انتقال دهم و از مرداد سال 1370 تا مرداد 1372 منزلی را از یکی از دوستان همدانشگاهیم در رشتۀ جامعه شناسی اجاره کنم. در این دوره موفق شدم بورسیۀ وزارت علوم شوم و ماهانه حدود 18 هزار تومان(سالهای بعد تا حدود سی چهل هزار تومان) حقوق بگیرم و با حقوق معلمی همسرم زندگی را به نحوی بگذرانیم. سرانجام دورۀ کارشناسی ارشد با فراز و نشیبهای مادی اما با توفیق الهی و نوشتن پایاننامه(نقد و بررسی منشآت قائم مقام فراهانی) با راهنمایی بزرگمرد ادب مرحوم دکتر حسین خطیبی در سال 1372 به پایان آمد.

در فکر انتقال به تبریز بودم که از پذیرفته شدنم در دورۀ دکتری همان دانشگاه(تربیت مدرس) مطلع گشتم. لذا بلافاصله مشغول ادامۀ تحصیل در همان رشته اما با گرایش «ادبیات و زبانهای میانه و باستان» شدم و به همین منظور توفیق یافتیم در خوابگاه داخل دانشگاه ساکن گردیم.

پیش از اتمام رسالۀ دکتری و با همکاری و تلاش حجة الاسلام اصغر نقدی از دانشجویان آن دانشگاه و عضو هیأت علمی و مسؤول سابق نهاد رهبری دانشگاه تربیت معلم تبریز(شهیدمدنی آذربایجان فعلی) به شهر تبریز نقل مکان کردیم و در دانشگاه مذکور ضمن اشتغال به تدریس به اتمام رسالۀ دکتری خود نیز پرداختم. اما داشتن مسؤولیتهایی همچون مدیریت گروه زبان و ادبیات فارسی، مدیریت آموزش دانشگاه، مدیریت دفتر نظارت و ارزیابی دانشگاه و مسؤولیتهای دیگر موجب تأخیر در اتمام رسالۀ دکتری شد. سرانجام این رساله با عنوان «مشکلات ساختاری ترجمه از عربی به فارسی(در حوزۀ قرآن کریم)» با راهنمایی حجة الاسلام و المسلمین آقای دکتر احمد احمدی در 22 آذر 1378 شمسی به پایان رسید.

از آن تاریخ در دانشگاه شهید مدنی آذربایجان مشغول تدریس در گروه زبان و ادبیات فارسی بودم و بتدریج نشانه هایی از بیمهریها را حتی در برخی همکاران خود مشاهده می نمودم تا اینکه در 7 تیر ماه 1389 بی هیچ اطلاعی به اتهام مشکلات فکری از جمله اتهام عجیب «ماده دانستن خداوند» و اتهام عجیبتر و دروغی بزرگتر یعنی «عدم توانایی در احراز شرایط استخدام رسمی-قطعی» ناگاه مرا از دانشگاه اخراج نمودند. در این مدت(دو سال و سه ماه) تقریباً همۀ زندگیم به صورت جنون آمیز صرف مطالعه در تفکرات و تعالیم استاد نازنینم محمدعلی طاهری(بنیانگذار عرفان کیهانی، فرادرمانی و سایمنتولوژی) شد. همزمان هم لایحه یی را با حمایت دوستان تنظیم کردم و به دیوان عدالت اداری ارائه نمودم. با حکم دیوان عدالت اداری(مبنی بر بازگشت به کار با حکم استخدامی رسمی-قطعی) دوباره از مهر ماه سال 1391 مشغول به کار شدم. این اشتغال در مقاطع گوناگون تحصیلی بویژه در حوزۀ تخصصی خودم(عرفان) همچنان ادامه دارد منتظریم ببینیم نقاش ازل با کلک رحمتش این بار چه مِهری برایمان نقش می زند!

تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من                      پیاده می روم و همرهان سواران اند (حافظ)

کلیه حقوق این سامانه برای دانشگاه شهيد مدني آذربایجان محفوظ می باشد. مسئولیت صحت و مطالب درج شده توسط اساتید به عهده دانشگاه نمی باشد
Powered By : Didgah Roshan Sahand